خواجه نصير الدين الطوسي ( مترجم : شاهرودى )
116
جواهر الفرائض در ارث با ترجمه فارسى ( فارسى ) قسمت 2
--> و اگر باقيمانده « 1 » باشد ميان اين دو عدد « تباين » است ؛ مثل « 5 و 7 » كه وقتى عدد « 7 » را بر « 5 » تقسيم مىكنيم باقيمانده عدد « 2 » مىشود ، سپس « 5 » را به « 2 » تقسيم مىكنيم باقيمانده عدد « 1 » مىشود ؛ پس معلوم مىشود بين « 5 » و « 7 » تباين است . 3 ) مطلب سوم : اينكه شيخ فرمود « كل عددين غير الواحد . . . » به خاطر آن است كه در اصطلاح رياضى قديم ، « 1 » عدد شمرده نمىشود . صاحب جواهر در ج 39 ص 347 گفته است : « الواحد الّذي هو ليس عدداً بإصطلاحهم » . شيخ بهايى در اوّل خلاصة الحساب در مقام تعريف عدد گفته است : « العدد قيل : كمّيّة يطلق على الواحد و ما تألّف منه ؛ فيدخل الواحد . وقيل : نصف مجموع حاشيتيه ؛ فيخرج . وقد يتكلّف لإدراجه ؛ بشمول الحاشيه الكسر . و الحقّ إنّه ليس بعدد و إن تألّف منه الأعداد » . توضيح مطلب : بين علماى رياضى درتعريف عدد اختلاف است كه مرحوم شيخ بهايى به دو تعريف اشاره مىكند : اوّل : تعريفى كه صاحب شمسيّه و صاحب مفتاح الحساب [ / شيخ غياث الدين ] نمودهاند ؛ و آن اين است : عدد كمّيّتى است كه بر يك و آنچه از يك درست مىشود يعنى دو و سه و . . . اطلاق مىشود ؛ بنابراين تعريف ، يك داخل در افراد عدد است . دوم : برخى ديگر چنين تعريف كردهاند : عدد كميتى است كه نصف حاصل جمع دو طرف خود [ / عدد قبلى و عدد بعدى ] باشد ؛ مانند عدد « 2 » كه قبل از آن « 1 » و بعد از آن « 3 » مىباشد و حاصل جمع اين دو ، « 4 » است و نصف آن عدد ( 2 ) مىشود ؛ بنابراين تعريف بر « 1 » اطلاقِ عدد نمىشود ؛ چون قبل از آن چيزى نيست . البته ممكن است با مشقت و تكلف ، حتى بنابر تعريف دوم هم يك داخل در اعداد باشد به اين بيان : حاشيه يعنى ماقبل و مابعد ، و اين معنا هم مقادير صحيحه سازگار است و هم با مقادير مكسوره مانند « 2 » و « 2 1 » و « 2 2 » و . . . ؛ بنابر اين وقتى ماقبل « 1 » را كه « 2 » [ / 5 / 0 ] باشد با مابعدش يعنى « 2 1 » [ / 5 / 1 ] جمع كنيم ، حاصل جمع « 2 » مىشود و نصف آن « 1 » است ؛ پس تعريف دوم شامل « 1 » هم شد . ولى حق اين است كه « 1 » عدد نيست اگر چه تمام اعداد از آن درست شدهاند . و اصولاً درحاقّ ونهان عدد ، مفهوم تكثّر و تعدّد ملاحظه شده و اين لحا ظ با يك ساز گار نيست . 4 ) مطلب چهارم اقسام عدد : شيخ بهايى در اوايل رسالهء خود مىگويد : « و هو إمّا مطلق فصحيح ، أو